Telegram support Whatsapp support

حكايتي از گلستان سعدي

golestan sadi

اگر حنظل خوري ازدست خوشخوي   به از شيريني ازدست ترش روي

جوانمردي را در جنگ تاتار جراحتي هول رسيد. كسي گفت فلان بازرگان نوشدارو دارد، اگر بخواهي، باشد كه دريغ ندارد. گويند: آن بازرگان به بخل معروف بود.

جوانمرد گفت: اگر خواهم، دارو دهد يا ندهد، وگر دهد! منفعت كند يا نكند. باري خواستن ازو، زهر كشنده است.

و حكيمان گفته اند: آب حيات اگر فروشند! في المثل به آب روي. دانا نخرد، كه مردن به علت ، به از زندگاني به مذلت

اشتراک گذاری مطلب
۱ ستاره۲ستاره۳ ستاره۴ ستاره۵ ستاره (هنوز امتیازی ثبت نشده)
Loading...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + 13 =

محصولات مرتبط در فروشگاه